کسی پشت سرم آب نریخت

نویسنده: نیلوفر لاری

ناشر: البرز

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 608

امتیاز ناولر: 2.8 از 14 رای

با دیدن جمعیتی که جلوی مدرسه جمع شده بود از سرعت گام‌هایم کم شد. این همه شلوغی برای چه بود؟ بعضی از بچه‌ها با رنگ‌های پریده جیغ می‌کشیدند. دلم ریخت. دوان دوان خودم را به جمعیت رساندم. به هر زحمتی بود از میان جمعیتی که حلقه زده بودند خودم را رد کردم. با دیدن الهام که با طنابی بر گردن و چشمانی از حدقه درآمده، بیجان روی زمین افتاده بود بی‌آنکه بفهمم جیغ کشیدم و بر صورتم چنگ انداختم.