کسی پشت سرم آب نریخت
- نوشته نیلوفر لاری
- ناشر البرز
امتیاز ندادهاید
با دیدن جمعیتی که جلوی مدرسه جمع شده بود از سرعت گامهایم کم شد. این همه شلوغی برای چه بود؟ بعضی از بچهها با رنگهای پریده جیغ میکشیدند. دلم ریخت. دوان دوان خودم را به جمعیت رساندم. به هر زحمتی بود از میان جمعیتی که حلقه زده بودند خودم را رد کردم. با دیدن الهام که با طنابی بر گردن و چشمانی از حدقه درآمده، بیجان روی زمین افتاده بود بیآنکه بفهمم جیغ کشیدم و بر صورتم چنگ انداختم.
- تعداد صفحه
- ۶۰۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۴۲۴۱۷۵
- سال نشر
- ۱۳۹۰
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
عالی عالی عالی بی نهایت درجه یک شاهکار…