نامیرا

۴.۳ از ۵ · ۱۰ رأی۳۳۶ صفحه۸ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

مسلم شروع به سخن کرد. گفت: «سپاس و ستایش تنها خدایی را سزد که بندگانش را به نیکی‌ها و راستی‌ها فرمان می‌دهد و از بدی‌ها و کژی‌ها باز می‌دارد! آن‌چه اکنون از من می‌شنوید، سخن مولایم حسین است که از رنج شما در رنج است و از شادی شما شاد. به خدا سوگند! اگر همه بندگان خدا یکدیگر را به نیکی سفارش کنند و از بدی باز دارند، هیچ ضعیف و درمانده‌ای باقی نمی‌ماند. اما اکنون روزگاری است که پاکان را به ناروا می‌کشند و حق زندگی را از ضعیفان می‌گیرند. گویا حاکمان، این امت را از خود نمی‌دانند و خود را از مسلمانان جدا می‌پندارند، اما خداوند هرگز ستم‌های آنان را فراموش نمی‌کند که به هر بهانه‌ای بندگان خدا را می‌آزارند، در سنت رسولش بدعت می‌گذارند و طفلی را بر مسلمانان امیر می‌کنند که دین رسول خدا را بازیچه‌ی دنیای خویش کرده و امت اسلامی را بیچاره و ناتوان خواهد کرد.»

تعداد صفحه
۳۳۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۳۷۵۱۴۰
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۸ نقل قول

آیا بعد از حسین کسی هست که من جانم را فدایش کنم؟!

کسانی که از حکومت نصیبی ندارند و برکنارند، از حقوق پایمال شده ی مردم سخن می‌گویند، هنگامی که نصیبی از حکومت می‌برند و بر کاری گمارده می‌شوند، فقط بر ثروت خود می‌افزایند.

ترس انسان را از کارهای بزرگ باز می‌دارد.

بهترین میزان شناخت حق و باطل عدالت است

تصمیم‌های بزرگ، برازنده ی مردان بزرگ است که اگر در آن تأخیر کنند، شاید هرگز فرصت جبران نیابند.