جاده (4 مکالمه)

نویسنده: یوریک کریم‌مسیحی

ناشر: نیلا

سال نشر: 1389

تعداد صفحه: 88

مرد: نگران نباش، خبری نیس! زن: آخه همین هفته گذشته که تهران حسابی بارون اومد و طبق معمول همه چی به‌ هم ریخت، میثم باید ساعت یک و نیم از سرویس پیاده می‌شد، ساعت یک و نیم هم گذشته بود، هنوز نیومده بود. من داشتم از دلواپسی می‌مردم. عوض اینکه وقتی بارون می‌آد همه گندا جمع بشه بره، بیشتر همه جا رو گند بر می‌داره! مرد: بالاخره چی شد اون بچه؟ زن: ساعت از دو گذشته بود که اومد، بگو موش آب کشیده!