- نوشته فیلیپ راث
- ترجمه پیمان خاکسار
- ناشر چشمه
آسانسور آنقدر پایین رفت تا اینکه درش به راهرویی بینهایت زشت و منزجر کننده باز شد که در انتهایش اتاق عمل قرار داشت، و دکتر اسمیت با روپوش جراحی و ماسک سفید در آن ایستاده بود و در آن لباس دیگر شباهتی به دکتر اسمیتی که قبلا دیده بود نداشت ـ میتوانست دکتر اسمیت نباشد، میتوانست کاملا آدم دیگری باشد، کسی که در خانوادهای مهاجر و فقیر به نام اسمولویتز بزرگ نشده بود، کسی که پدرش چیزی از او نمیدانست، کسی که هیچکس نمیشناختش، کسی که اتفاقی سر از اتاق عمل درآورده بود و یک چاقو به دست گرفته بود. در آن لحظه وحشتناکی که ماسک بیهوشی را نزدیک صورتش میآوردند، حاضر بود قسم بخورد که جراح، هر کس که بود، زیر لب گفت: «الان تبدیلت میکنم به یه دختر. »
- تعداد صفحه
- ۱۴۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۶۷۷۸
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۱
نقل قولها و فعالیتها
۱ نقل قول
واقعیت را نمیشود از نو ساخت، همان طورکه هست قبولش کن. سر جایت محکم بایست و با آن روبرو شو و بپذیرش. هیچ راه دیگهای وجود ندارد.
اثری شاخص از نویسنده ای بسیار قوی و زبردست