چشمهایی به رنگ شبنم
۳۶۰ صفحه
امتیاز ندادهاید
ساکت و آروم روبهروی بابا نشستم و اون اینجوری شروع کرد: ماجرا برمیگرده به دوران کودکیم... وقتی خیلی کوچیک بودم، توی اون کوچه بنبست ۵ تا خونه بود. خونه ما ته کوچه بود و باعث شده بود کوچه بنبست بشه. تمام روز فکرم پیش همبازیم غزاله بود. بعدازظهر سر ساعت ۵ دم خونشون بودم و تا غروب با هم بازی میکردیم.
- تعداد صفحه
- ۳۶۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۶۷۶۶۸۶۰
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.