شما که غریبه نیستید

نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی

ناشر: معین

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 348

مار آرام آرام روی تیره پشتم می‌خزد و بالا می‌آید. هیچ کاری نمی‌توانم بکنم. هیچ کاری نمی‌کنم. تسلیمم. مار روی شانه‌هام می‌خزد. آهسته آهسته، یواش یواش، تن لیزش را بالا می‌کشد. سر مثلثی‌اش را روی مهره گردنم می‌گذارد. یکهو داد می‌کشم. داد می‌کشم. کسی تکانم می‌دهد. چشم باز می‌کنم. ده‌ها چشم می‌بینم. چشم‌ها و صورت‌های کوچک و لاغر.