پنجره

نویسنده: فهیمه رحیمی

ناشر: پگاه

سال نشر: 1389

تعداد صفحه: 456

امتیاز ناولر: 3.7 از 3 رای

با صدای آرام مادر، که طنین سال‌های خستگی است، نام خود را می‌شنوم. از پله به زیر می‌آیم و چشمم بر توده اثاث پیچیده ثابت می‌ماند. اثاث در کارتن‌های جداگانه برای حمل آماده هستند. صدا در اتاقی خالی می‌پیچد، همه چیز برای رفتن و نقل مکان آماده است. تا دقایقی دیگر باید از این خانه برویم. خانه‌ای که خاطرات کودکی‌ام را در خود نهان دارد. با افسوس به این منظره نگاه می‌کنم و می گویم (کجا رفتند آن روزهای خوب، روزهای سادگی و یک رنگی؟ کجا رفتند آن لبخندهای صمیمی و آن شیطنت‌های کودکانه؟ آیا پس ار من دختری شبها بر روی این بام بیدار، نشسته ستاره‌ها را شماره خواهد کرد؟ آیا پس از من دختری برای کبوتر پیری که به انتظار دانه هر روز روی آنتن می‌نشیند دانه خواهد ریخت؟ آیا پس از من کسی برای گربه علیل همسایه دلسوزی خواهد کرد؟) اشکی بر گونه‌هایم می‌غلتید، پروای نهان شدن نداشت.