همسفران

نویسنده: محمدرضا بایرامی

ناشر: کتاب نیستان

سال نشر: 1388

تعداد صفحه: 428

امتیاز ناولر: 5.0 از 1 رای

حمید فانوس را سر دست گرفت. محوطه روشن‌تر شد. قلیچ با ناباوری، اول سلطان و بعد دیگران را نگاه کرد. هیچ کس چیزی نمی‌گفت. آیا واقعا می‌خواستند رهاش کنند؟ با احتیاط از جا بلند شد. لنگ‌لنگان راه افتاد و بعد رو به اعماق دره، شروع کرده به دویدن. از حلقه نورانی بیرون رفت و در دل سیاهی شب گم شد.