پارسا

نویسنده: منیر مهریزی‌مقدم

ناشر: علی

سال نشر: 1389

تعداد صفحه: 388

امتیاز ناولر: 3.0 از 1 رای

کم‌کم نوای آهنگ، محیط را گرم کرد. اغلب پدر و مادرها نشستند و جوان‌ها کم‌کم جفت رقص‌شان را پیدا کرده و رقص شروع شد. شهره که از اول شب خودش را به پارسا چسبانده بود، دست او را گرفت و جزو اولین زوج رقصنده بودند. پارسا ظاهرا با شهره بود ولی همه‌ی حواسش با نگرانی به سمت رویا بود، از طرفی هم حرکات شهره که ازش جدا نمی‌شد حسابی کلافه‌اش کرده بود.