لحظهای با ونوس
۲.۵ از ۵ · ۲ رأی۴۹۶ صفحه
امتیاز ندادهاید
نگاهش را از من گرفت و به بیرون خیره شد. راه افتادم، احساس حقارت میکردم، این دختر با شنیدن حرفهای من نه هول شد و نه رنگ باخت، سرد و تلخ زل زد به چشمانم، شاید تحقیری محو در نگاهش بود، این دختر دستنیافتنی و عجیب بود، عصبی و دلخور بودم، داشتم با خودم کلنجار میرفتم که گفت: ـ اشتباه رفتین... رد شدین اون کوچه بود!
- تعداد صفحه
- ۴۹۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۷۵۴۳۵۱۴
- سال نشر
- ۱۳۸۸
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.