مانولیتو

monalito gafotas

۱.۵ از ۵ · ۱ رأی۱۶۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

اسم من مانولیتوست، بهم می‌گویند عینکی. یک عیب دارم. یک بند حرف می‌زنم. یک روز مادرم مرا پیش خانم اسپرانزا، روان‌شناس مدرسه‌مان برد. زندگی‌ام را برایش تعریف کردم: پدربزرگم با این که خروپف می‌کند، خیلی معرکه است. دوستان صمیمی‌ام گوش گنده خائن، پاکیتو مدینای فضایی و ییهاد قلدر نام دارند. به براد کوچکم هم جونور می‌گویم. دلم می‌خواهد پادشاه بشوم و از پالتویم متنفرم. خانم اسپه گفت که به نظرش همه این‌ها عادی است. فکر می‌کنم که به اندازه کافی به حرف‌های من گوش نکرده بود.

تعداد صفحه
۱۶۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۶۹۴۲۰۹
سال نشر
۱۳۸۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.