سال‌های بی‌کسی

۶۸۰ صفحه
امتیاز نداده‌اید

از بالای درخت تنومند گیلاس که تازه به شکوفه نشسته بود به مادرم می‌نگریستم. داشت تلاش می‌کرد مرا متقاعد کند هر چه زودتر از درخت پایین بیایم. مادر در حال کندن گونه‌اش در حالی که به بالا نگاه می‌کرد و دستش را در برابر نور خورشید جلوی صورتش گرفته بود گفت: این اداها برای چیه؟ برای اینه که حرفتو به کرسی بنشونی؟ بیا پایین مادر بیا، الان مهمانها از راه می‌رسند من هم هزارتا کار دارم، بیا برو لباستو عوض کن و دستی به سرت بکش.

تعداد صفحه
۶۸۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۶۰۴۳۶۳۳
سال نشر
۱۳۸۹
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.