آنها به بغداد آمدند
نویسنده: آگاتا کریستی
مترجم: محمدعلی ایزدی
ناشر: هرمس
سال نشر: 1390
تعداد صفحه: 308
امتیاز ناولر: 4.5 از 2 رای
سروان کرازبی، خوشحال و با قیافه کسی که چکی را نقد کرده و فهمیده موجودی حسابش کمی بیش از آنچه خودش فکر میکرده بوده است، از بانک بیرون آمد. او مردی قد کوتاه، درشت هیکل، با صورت تقریبا سرخ و سبیل کلفت نظامی بود. موقع راه رفتن کمی خودش را میگرفت. لباسهایش پر زرق و برق بود. از داستانهای خوب لذت میبرد. بین دیگران محبوبیت داشت. آدمی شاد و شنگول با قیافه معمولی بود و تنها زندگی میکرد. ویژگی خاصی نداشت. یعنی در شرق آدمهایی مثل کرازبی زیاد پیدا میشوند.