غلاغه به خونهش نرسید
۲.۵ از ۵ · ۱ رأی۲۶۰ صفحه
- نوشته ابوالفضل زرویی نصرآباد
- ناشر کتاب نیستان
امتیاز ندادهاید
یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. ای برادران و خواهران ندیده، ناقلان اخبار و غلان صابون دزد مردمآزار چنین حکایت کردهاند که در ولایت غربت، یک لاکپشتی زندگی میکرد که از قضای روزگار با دو تا مرغابی دوست شده بود. فصل پاییز که رسید، دو تا مرغابی زیر پای لاکپشت نشستند که الا و بلا باید با ما بیایی برویم در ولایت جابلقا که الان گرم است. لاکپشت زبان بسته هم خام شد و قبول کرد.
- تعداد صفحه
- ۲۶۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۳۷۶۰۷۹
- سال نشر
- ۱۳۹۰
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.