سحر نزدیک است

نویسنده: نسرین قدیری (کافی)

ناشر: فرهنگ اندیشمندان

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 446

لباس عروسی را روی تخت پهن کرده بود و ناباورانه به آن نگاه می‌کرد. روی زمین چهار زانو نزدیک تختخواب نشسته بود و چشم از لباس سفید عروسی بر نمی‌داشت. نمی‌دانست چه مدت به آن حال در آنجا نشسته و چشم به لباس دوخته است. رنگ بر چهره نداشت. انگار مغزش از کار افتاده بود. حتی گریه هم نمی‌توانست بکند. ضربه آنقدر پرقدرت و ناگهانی بر روحش فرود آمده بود که امکان هر گونه واکنشی را از او گرفته بود. حالا چه کند؟ به کجا و چه کسی پناه ببرد؟ چگونه می‌تواند دوباره با اطرافیانش رابطه‌ای برقرار کند؟ غیر از عشق بزرگ زندگی‌اش، آبرو و اعتبارش را هم از دست داده بود. احساس خفت و پستی می‌کرد. شرمش می‌آمد دوباره در بین جمع حضور پیدا کند.