افسانه بی‌خدا و باخدا (مجموعه شعر)

نویسنده: سمانه میرزایی

ناشر: شانی

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 96

ـ تو به خاطر اعمال نادرست خود به این جاده تبعید شدی، اما هنگامی که سیب را خوردی اثری از درد و رنج در وجودت ندیدم. بی‌شک آن شخص ناشناس خود تو هستی که باید راه من را ادامه دهی، چرا که از کرده‌های خود نیز پشیمانی و می‌خواهی فرصتی دوباره یابی تا کارهای خود را جبران کنی و از این جاده خلاصی یابی. این برای تو بهترین فرصت است. از آن به درستی استفاده کن. تو برای نجات مردم شهر من انتخاب شده‌ای.