مشت بر پوست

نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی

ناشر: معین

سال نشر: 1388

تعداد صفحه: 104

امتیاز ناولر: 3.5 از 2 رای

سوز سردی می‌آمد، باد نرم و یخ‌زده‌ای روی قبرها می‌وزید. شب پیش گردی از برف روی قبرها و درخچه‌ها نشسته بود. مادر توی مقبره خصوصی روی منقل خاکه زغال خم شده بود و با چشم‌های از حال رفته قبرستان را نگاه می‌کرد که خلوت بود، سوت و کور بود. در دوردست شهر را نگاه می‌کرد که خلوت بود، سوت و کور بود. در دوردست شهر را می‌دید که خوابیده بود، با خودش حرف می‌زد: هیچ‌کس نمی‌آید، هیچ‌کس نمی‌آید که به مرده‌اش سر بزند.