مشت بر پوست
- نوشته هوشنگ مرادی کرمانی
- ناشر معین
امتیاز ندادهاید
سوز سردی میآمد، باد نرم و یخزدهای روی قبرها میوزید. شب پیش گردی از برف روی قبرها و درخچهها نشسته بود. مادر توی مقبره خصوصی روی منقل خاکه زغال خم شده بود و با چشمهای از حال رفته قبرستان را نگاه میکرد که خلوت بود، سوت و کور بود. در دوردست شهر را نگاه میکرد که خلوت بود، سوت و کور بود. در دوردست شهر را میدید که خوابیده بود، با خودش حرف میزد: هیچکس نمیآید، هیچکس نمیآید که به مردهاش سر بزند.
- تعداد صفحه
- ۱۰۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۷۶۰۳۸۹۸
- سال نشر
- ۱۳۸۸
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.