مشت بر پوست

۳.۶ از ۵ · ۲ رأی۱۰۴ صفحه
امتیاز نداده‌اید

سوز سردی می‌آمد، باد نرم و یخ‌زده‌ای روی قبرها می‌وزید. شب پیش گردی از برف روی قبرها و درخچه‌ها نشسته بود. مادر توی مقبره خصوصی روی منقل خاکه زغال خم شده بود و با چشم‌های از حال رفته قبرستان را نگاه می‌کرد که خلوت بود، سوت و کور بود. در دوردست شهر را نگاه می‌کرد که خلوت بود، سوت و کور بود. در دوردست شهر را می‌دید که خوابیده بود، با خودش حرف می‌زد: هیچ‌کس نمی‌آید، هیچ‌کس نمی‌آید که به مرده‌اش سر بزند.

تعداد صفحه
۱۰۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۶۰۳۸۹۸
سال نشر
۱۳۸۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.