جمیله (نغمه)

Zhamiila

امتیاز نداده‌اید

... من اگر خودم پا داشتم و این کنده هیزم لعنتی به تنم میخ‌پرچ نشده بود، هرگز لذت خواهش و تمنا از شما را به جان نمی‌خریدم. مثل سابق جوال‌ها را خودم بار ارابه می‌کردم و می‌بردم به ایستگاه راه‌آهن. این‌قدر هم که تو فکر می‌کنی من آدم کودن و نفهمی نیستم. من خودم می‌دانم که این کار کار زن‌ها نیست. اما چه کار کنم. مرد از کجا بیارم؟ لعنتی جنگ مگر مرد گذاشته بماند تو روستا؟ جنگ، همیشه تا بوده، این شکلی بوده؛ برای ارباب‌ها خیر و برکت بوده، برای رعیت طناب گردن...

تعداد صفحه
۱۵۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۴۳۰۵۰۵
سال نشر
۱۳۸۹
نسخه‌ها
جلد کتاب جمیله (زیباترین داستان عاشقانه جهان)
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.