خیلی ساده خداحافظ
۴ از ۵ · ۴ رأی۳۹۲ صفحه
- نوشته رزانا خوشبخت
- ناشر علی
امتیاز ندادهاید
دوباره اشک در چشمان خانم سنجیده حلقه زد و در حالی که بغض کرده بود گفت: ـ جسد دخترم در یک باغ کمتر از بیست و چهار ساعت بعد پیدا شد. اونو... اونو... در حالی که خودش رو دار زده بود پیدا کرده بودن. وقتی به اون باغ منحوس رسیدم و با جسد دخترم مواجه شدم همونجا به زمین افتادم و خاک بر سرم ریختم...
- تعداد صفحه
- ۳۹۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۱۹۳۰۳۴۱
- سال نشر
- ۱۳۸۸
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
روایت ساده داستانی تازه اما میشد که خیلی بهترم باشه