- نوشته ژان پل سارتر
- ترجمه امیر جلالالدین اعلم
- ناشر نیلوفر
آموزگاران ما، پیشتر از آن که خود به بالندگی برسیم، آنهایی بودند که برای ما، چیزی تازه و بنیادین را به ارمغان آوردند. آنها را ابداع شگردهای نوین ادبی و هنری را میدانستند. آنها به شیوههایی در اندیشه دست یافتند که با تجدد ما مطابق بود، چنین شد، که مشکلات راه با اشتیاق مبهممان، هماندازه شد. حالا میدانیم که برای هنر، و حتی برای حقیقت، تنها یک ارزش وجود دارد:" سرسلسله بودن"... سارتر برای ما چنین بود (دستکم به مدت بیستوپنج سال از زمان آزادی فرانسه). در آن روزها، چهکسی به جز سارتر میتوانست حرف تازهای بزند؟ به جز او چهکسی راههای تازه اندیشه را به ما آموخت؟
- تعداد صفحه
- ۲۴۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۴۸۳۷۲۱
- سال نشر
- ۱۳۸۷
- تعداد نقل قول
- ۴۱
نقل قولها و فعالیتها
۴۱ نقل قول
از دل آگاهی ام دلشادم؛ دلخواهانه بازشناختنِ خطاهام همانا واسه خودم ثابت کردنِ آن است که دیگر مرتکبشان نخواهم شد.
خودم را باز هم کمتر دوست دارم، این پیشرویِ ناگزیر همواره به دیده ام ازم سلبِ صلاحیّت میکند؛ دیروز بد عمل کردم چون دیروز بود و امروز از داوری سخت گیرانه ای پیش آگاهی دارم که فردا دربارهٔ خودم خواهم کرد.
گذشته مرا نساخته بود، برعکس این من بودم که، برخیزان از خاکسترهام، به میانجیِ آفرینشی همواره از نو آغازیده حافظه ام را از نیستی میگسلاندم.
« اکنون» از همهٔ « گذشته» مایه ور میگردد.
همیشه بیشتر آن میپسندیده ام که خودم را و نه گیتی را متّهم کنم؛ نه از سرِ نیک نهادی: واسه آنکه از خودم جز خودم را به دست نیاورم. این غرور، فروتنی را کنار نمیگذاشت: من از آن رو با رضا و رغبتِ بیشتر خودم را خطاپذیر میدانستم که شکستهایم ناگزیر کوتاهترین راه برای رفتن به نیکی بودند.