پیراهن آبی
۳ از ۵۱۳۶ صفحه
- نوشته ناهید کبیری
- ناشر نگاه
امتیاز ندادهاید
مامور دیگر که کنار من نشسته بود دو عدد عکس از داخل جورابش بیرون آورد گرفت جلوی صورتم و گفت: ‹‹مجبور بودی این کارها را بکنی؟ کدام کاباره میرقصیدی؟›› گفتم: ‹‹خواهش میکنم پارهشان کن! این عکسها را در همین خانه خودم گرفتهام. پردهها را ببین!›› گفت: ‹‹چند تا از این لباسها داری؟›› گفتم: ‹‹سه تا، سبز و سفید و قرمز›› به سکه های روی سینه و باسنام اشاره کرد و گفت: ‹‹این سکهها طلاست؟››
- تعداد صفحه
- ۱۳۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۱۷۶۰
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.