گلدسته و سایهها
نویسنده: محمود دولتآبادی
ناشر: نگاه
سال نشر: 1384
تعداد صفحه: 112
امتیاز ناولر: 3.8 از 2 رای
از همان ساعت اولی که رسید پا به صحن گذاشت سخت به کار چسبید و جلوهاش را به حدی رساند که میرزا موسی او را «فرزند» صدا میزد و سید اگر نصف شب، شیر مرغ و جان آدمیزاد میخواست میرزا موسی برایش فراهم میکرد. سید انگار از هوا افتاد و خودش را روی یک جوال جواهر یافت. بختش بود و روی بختش هم جلوس کرد.