گل‌دسته و سایه‌ها

۳.۸ از ۵ · ۲ رأی۱۱۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

از همان ساعت اولی که رسید پا به صحن گذاشت سخت به کار چسبید و جلوه‌اش را به حدی رساند که میرزا موسی او را «فرزند» صدا می‌زد و سید اگر نصف شب، شیر مرغ و جان آدمیزاد می‌خواست میرزا موسی برایش فراهم می‌کرد. سید انگار از هوا افتاد و خودش را روی یک جوال جواهر یافت. بختش بود و روی بختش هم جلوس کرد.

تعداد صفحه
۱۱۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۲۳۳۰
سال نشر
۱۳۸۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.