طوفان دیگری در راه است

نویسنده: مهدی شجاعی

ناشر: کتاب نیستان

سال نشر: 1389

تعداد صفحه: 398

امتیاز ناولر: 4.1 از 4 رای

فکر می‌کنم دچار حالتی شبیه «دوست داشتن» شده باشم! نمی‌توانم اسمش را بگذارم عشق. برای این‌که به قول همیشه تو، عشق ساده نیست. ولی دوست داشتن چرا! کافی‌ست که تو دختری را تصادفا در یک مهمانی ببینی ـ مهمانی‌‌ای که ایرانی‌ها به مناسبت چهارشنبه سوری برگزار کرده‌‌اند ـ و قیافه‌اش به دلت بنشیند. و به‌خصوص چاله‌ای که موقع خندیدن، روی گونه‌اش می‌افتد توجهت را جلب کند. با کمی پررویی جلو بروی و با قدری پررویی بیشتر، سر صحبت را باز کنی و در همان چند دقیقه اول، متوجه شوی که او هم تصادفا از تو خوشش آمده و از دیدنت خوش وقت شده و تو هم از خوشحالی بخندی و هم‌زمان با دست به دنبال چاله‌ای بر روی صورتت بگردی تا علت علاقه و جلب توجه او را هم به خودت پیدا کنی. و البته مهم نیست اگر پیدا نکنی! مهم این است که به گفت و گو ادامه دهی و آخر شب، او را تا منزلش ـ یعنی بیرون منزلش ـ همراهی کنی.