پلو خورش
- نوشته هوشنگ مرادی کرمانی
- ناشر معین
هر کدام از بچهها چیزی میخواست. خدمتگزار مدرسه رفت و از بقالی رو به روی مدرسه پنیر خرید و نان لواش آورد. چند تا از بچهها گرسنه خوابشان برده بود. بیدارشان هم که کردند چیزی نخوردند. زانوهاشان را تا کردند توی شکمشان و خوابیدند. خانم غصه خورد. و کاری ازش برنمیآمد. خانم بچههای کوچک را نگاه کرد و تا صبح غصه خورد.
- تعداد صفحه
- ۱۶۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۱۱۵۵۶۷۶
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۲
نقل قولها و فعالیتها
۲ نقل قول
پایان هر داستانی باید از دل داستان بجوشد. نباید پایان را با چسب به داستان بچسبانیم. امیدواری و شادی در پایان داستان چیز خوبی است. اما اگر داستان جور غمگینی هم تمام شود، اشکال ندارد. مهم این است که پایان داستان ذهن خواننده را درگیر کند.
مسافران قطار نگاه شان میکنند. مادر ایرانی، مادر عرب و پیرمرد سوئدی به زبان خود لالایی میخوانند. یواش یواش همه ی مسافرها، زن و مرد و جوان، از ملیتهای مختلف، لالایی میخوانند.