فصل نان
نویسنده: علیاشرف درویشیان
ناشر: چشمه
سال نشر: 1388
تعداد صفحه: 88
امتیاز ناولر: 3.5 از 1 رای
دلم هوای خانه پریسا را داشت. شبها قدم به قدم در ذهنم پرسه میزدم. از خیابانها میگذشتم. میرسیدم در خانهشان، در را باز میکردم، میرفتم به اتاقی که برایشان دوغاب زده بودم، اتاق بچهها. با خودم میگفتم:‹‹حالا کجاس، کجا خوابیده.›› در ذهنم پیداش میکردم، میایستادم روی سرش و تماشایش میکردم، حیفم میآمد به او دست بزنم. پریسا عصرها از میان زیرزمین تصنیف تازه دلکش را میخواند: ‹‹بس کن! شکوه از جداییها، بس کن!››