آذر ماه آخر پاییز

۳.۴ از ۵ · ۲ رأی۱۵۲ صفحه۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

احمد کشته شد. بیچاره مادرش. زنش. زنش که آن‌قدر لحاف و متکایش را بوسید. اوه! این پاکت. احمد مرده است و تو می‌خواستی عرق بخوری. ده برو دیگر. چرا نمی‌روی؟ جرأت نداری عرق بخوری، ها؟ شاید، عرق بخوری که چه، که چه بشود؟ احمد مرده که تو عرق بخوری؟ احمد مرده و این ادعا می‌کند که من نمی‌میرم. این مجسمه خشک. چقدر آدم مرده‌اند! چند صدهزار سال است که آدم‌ها می‌میرند. همه‌اش مرگ و مرگ و... تمام هم نمی‌شوند. آدم، چه چیز عجیبی! و این مجسمه خشک.

تعداد صفحه
۱۵۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۸۲۲۳۲۰۰
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

خودش در خودش روی خودش تف انداخت