نخل و غبار
نویسنده: جمعی از نویسندگان
ناشر: پژواک کیوان
سال نشر: 1389
تعداد صفحه: 64
هیچکس نمیداند که شبها میآید. از همین گوشه باز پرده، تکان میخورد و بعد همهجا روشن میشود. تنم گر میگیرد. میلرزم و یواشکی چشم می چرخانم که گمش نکنم. انگار عادتمان شده که او یکهو بیاید و من در سکوت دنبالش راه بیفتم...