بودای رستوران گردباد

نویسنده: حامد حبیبی

ناشر: چشمه

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 116

امتیاز ناولر: 3.5 از 1 رای

باید برای همسایه‌ها مرده باشم، نه اینکه مرده باشم، اصلا نباشم. برای آن پیرمرد که درساحل از لبخندم عکس گرفت باید نیم‌ساعت بعد یا شاید دو دقیقه بعد مرده باشم، نیست شده باشم. برای تمام نانواها، کارمندها و بلیت‌فروش‌های سینما، کسانی که زمانی روبرویشان ایستاده‌اند مرده‌اند. روزی صد بار در ذهن دیگران نیست و نابود می‌شویم.