بودای رستوران گردباد
- نوشته حامد حبیبی
- ناشر چشمه
باید برای همسایهها مرده باشم، نه اینکه مرده باشم، اصلا نباشم. برای آن پیرمرد که درساحل از لبخندم عکس گرفت باید نیمساعت بعد یا شاید دو دقیقه بعد مرده باشم، نیست شده باشم. برای تمام نانواها، کارمندها و بلیتفروشهای سینما، کسانی که زمانی روبرویشان ایستادهاند مردهاند. روزی صد بار در ذهن دیگران نیست و نابود میشویم.
- تعداد صفحه
- ۱۱۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۲۲۹۱۰۲۸
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۱
نقل قولها و فعالیتها
۱ نقل قول
باید برای همسایهها مرده باشم، نه این که مرده باشم، اصلا نباشم. برای آن پیرمرد که در ساحل از لبخندم عکس گرفت باید نیم ساعت بعد یا دو دقیقه بعد مرده باشم، نیست شده باشم. برای تمام نانواها، کارمندها و بلیط فروشهای سینما، کسانی که زمانی رو به روی شان ایستاده اند مرده اند. روزی صد بار در ذهن دیگران نیست و نابود میشویم" .