خورشید نیمه شب
- نوشته مهدی شجاعی
- ناشر کتاب نیستان
امتیاز ندادهاید
کارش پیش نمیرفت، خواب و خستگی آزارش میداد. ناگهان احساس کرد که کسی پشت در ایستاده است و آرام با انگشت به در میزند. با خودش گفت: این موقع شب چه کسی میتواند باشد؟ نه کسی نیست، حتما خیال میکنم که کسی در میزند، به خاطر خستگی است. اما باز صدای در بود که میآمد. وحشتزده از جا بلند شد، در را باز کرد و با تعجب مردی را دید که پشت در ایستاده است. مردی بلند قد، با چهرهای زیبا و دوست داشتنی و تبسمی شیرین بر لب...
- تعداد صفحه
- ۲۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۳۷۴۹۲۱
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.