سومین پلیس
The third policeman
- نوشته فلن اوبراین
- ترجمه پیمان خاکسار
- ناشر چشمه
همه نمیدانند من چهطور فیلیپ مترز پیر را کشتم، فکش را با بیل خرد کردم. ولی بهتر است اول راجع به دوستیام با جان دیونی بگویم، چرا که مترز پیر را اول او از پا انداخت، با یک تلمبه دوچرخه که خودش از یک میله آهنی توخالی درست کرده بود محکم کوبید به گردنش، دیونی کارگری بود قلچماق، ولی تنبل و آزاد از مخ. متهم ردیف اول ماجرا او بود. او بود که به من گفت بیلم را بیاورم. او بود که دستورها را داد و گفت که در هر موقعیت چه باید بکنم.
- تعداد صفحه
- ۲۵۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۲۲۹۰۱۴۴
- سال نشر
- ۱۳۹۱
- تعداد نقل قول
- ۷
نقل قولها و فعالیتها
۷ نقل قول
من مقاومت میکنم. من برای حفظ جونم میجنگم حتا اگه توی این راه کشته بشم.
همه چیز بستگی به انتخاب من داشت ، میتوانستم از واقعیت چیزهای ساده ای که برابر چشمانم میآمدند فراتر بروم.
تا حالا یه سوزن تو تخت خوابت گم کردی؟ شک همونقدر ذهن آدمو آزار میده
شاید همین زودیها بروم زیرِ زمین، آنجا که مُردهها میروند و شاید روزی سالم و پاک و فارغ از پیچیدگیها و سردرگمیهای انسانی دوباره از آنجا بیرون بیایم، شاید بشوم سرمایِ باد آوریل، یا بخشی از رودی رامنشدنی، یا جایی در دور دستِ آبی رنگ جزئی شوم از کمال ابدی یک کوه پُر درخت. یا شاید چیزی کوچکتر، مثلا تکان علفی در یک روز گرم و طاقتفرسا شاید هم موجودی پنهان شوم که سرش به کار خودش است. شاید مسئولیت تمام یا بخشی از آن وجود بر دوشم بیفتد. آن تفاوت درکناشدنییی بشوم که غروب را از سحر متمایز میکند، بوها و صداها و مناظر ذَوات و کامل و بالغِ روز، هیچ کدام از اینها عاری از دخالت و حضور جاودانهی من نخواهد بود.
ﯾﻪ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻣﯽﺗﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩﯼ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺧﺮﺩ ﻭ ﺧﻤﯿﺮ ﮐﻨﻪ.
فانتزی یعنی این. یعنی سومین پلیس. ترجمه خیلی روون نبود. یعنی اون ترجمه ی خوبی که در اتحادیه ابلهان از خاکسار میبینیم خب این جا نیست. اما کتاب اون قدر المان و تصاویر فانتزی داره که شما در اون غرق میشین.
یک فانتزی ناب و مدرن. «آلیس در سرزمین عجایب» ی امروزی که نثر بسیار قوی و به هم پیوستهای داره