سومین پلیس

The third policeman

امتیاز نداده‌اید

همه نمی‌دانند من چه‌طور فیلیپ مترز پیر را کشتم، فکش را با بیل خرد کردم. ولی بهتر است اول راجع به دوستی‌ام با جان دیونی بگویم، چرا که مترز پیر را اول او از پا انداخت، با یک تلمبه دوچرخه که خودش از یک میله آهنی توخالی درست کرده بود محکم کوبید به گردنش، دیونی کارگری بود قلچماق، ولی تنبل و آزاد از مخ. متهم ردیف اول ماجرا او بود. او بود که به من گفت بیلم را بیاورم. او بود که دستورها را داد و گفت که در هر موقعیت چه باید بکنم.

تعداد صفحه
۲۵۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۰۱۴۴
سال نشر
۱۳۹۱
تعداد نقل قول
۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۷ نقل قول

من مقاومت می‌کنم. من برای حفظ جونم می‌جنگم حتا اگه توی این راه کشته بشم.

همه چیز بستگی به انتخاب من داشت ، میتوانستم از واقعیت چیزهای ساده ای که برابر چشمانم می‌آمدند فراتر بروم.

تا حالا یه سوزن تو تخت خوابت گم کردی؟ شک همونقدر ذهن آدمو آزار میده

شاید همین زودی‌ها بروم زیرِ زمین، آن‌جا که مُرده‌ها می‌روند و شاید روزی سالم و پاک و فارغ از پیچیدگی‌ها و سردرگمی‌های انسانی دوباره از آن‌جا بیرون بیایم، شاید بشوم سرمایِ باد آوریل، یا بخشی از رودی رام‌نشدنی، یا جایی در دور دستِ آبی رنگ جزئی شوم از کمال ابدی یک کوه پُر درخت. یا شاید چیزی کوچکتر، مثلا تکان علفی در یک روز گرم و طاقت‌فرسا شاید هم موجودی پنهان شوم که سرش به کار خودش است. شاید مسئولیت تمام یا بخشی از آن وجود بر دوشم بیفتد. آن تفاوت درک‌ناشدنی‌یی بشوم که غروب را از سحر متمایز می‌کند، بوها و صداها و مناظر ذَوات و کامل و بالغِ روز، هیچ کدام از اینها عاری از دخالت و حضور جاودانه‌ی من نخواهد بود.

ﯾﻪ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻣﯽ‌ﺗﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ‌ﯼ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺧﺮﺩ ﻭ ﺧﻤﯿﺮ ﮐﻨﻪ.