بغض غزل

نویسنده: فرخنده موحدراد

ناشر: پرسمان

سال نشر: 1388

تعداد صفحه: 488

امتیاز ناولر: 3.0 از 1 رای

گیتارو برداشتم، بوی ادکلن سهیل‌رو می‌داد وقتی اون‌رو به دستم گرفتم، حس عجیبی بهم دست داده بود، احساس می‌کردم سهیل روبروم ایستاده و داره بهم لبخند می‌زنه وقتی گیتارو برداشتم، زیرش یک پاکت پیدا کردم، برداشتم و باز کردم، روی یک کاغذ طرح‌دار که طرح کاغذ هم سایه گل رز صورتی بود، با خط خوش خودش نوشته بود: چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو