پایان شاد

۳.۴ از ۵۱۳۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

صبح زود بود که مردم، بین ساعت ۴:۰۰ و ۵:۰۰، اول دست‌ها و پاهایم سرد شدند، انگار که جوراب و دستکش خیس پوشیده باشی، بعد سرما بالاتر و بالاتر رفت و به قلبم رسید، قلبم ایستاد و من انگار در قعر چاه عمیقی فرو رفتم. البته راستش را بخواهید هیچ‌وقت ته یک چاه دراز نکشیده‌ام، ولی خوب قبلا هیچ‌وقت هم نمرده بودم!

تعداد صفحه
۱۳۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۵۹۰۶۱۰۳
سال نشر
۱۳۹۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.