درسا

۴.۱ از ۵ · ۴ رأی۴۹۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

از تو گفتن و چه چیز بهتر از، از تو گفتن. تنهایی‌ات مثل غروب قریه دلگیر است، وقتی که می‌خندی، حس می‌کنم اندوه دنیا را درون خنده‌هایت میهمان داری، یا در میان باغ چشم‌هایت گل‌های حسرت ارمغان داری، می‌دانم آن انگشت‌های شعله‌ور از قله نور آتش آورده است. می‌دانم از سازت نوای سبز گندم‌زار می‌ریزد و از بوم نقاشی در کوچه‌های رنگ، عطر آشنای نور می‌خیزد، اما آیا در این شهر جنون‌آباد، دستی برایت از درخت مهربانی میوه‌ای چیده است؟

تعداد صفحه
۴۹۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۱۶۰۵۲۵
سال نشر
۱۳۹۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.