غوغای بیهیاهو
نویسنده: فهیمه رحیمی
ناشر: آوای چکامه
سال نشر: 1391
تعداد صفحه: 406
امتیاز ناولر: 3.1 از 4 رای
داشتم باور میکردم که خانوادهام دشمن منند و چشم ندارند منو ببینند. درستتر اینه که بگم باور کرده بودم. حالا میدونم که در آن زمان حس مسئولیتپذیری و همکاری با دیگران را نداشتم. سومین خواستگار که به سراغم اومد هنگامی که سبد گل را به دستم داد با یک نگاه به او که نه گردنبند داشت و نه دستبند و نه مادرش زرگری سیار، بیاختیار کنجکاو شدم که بدانم اون کیه و چه فکر در سر داره... .