دشت‌بان

نویسنده: احمد دهقان

ناشر: کتاب نیستان

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 244

بابا آمد کنارمان و از خستگی همان جا روی زمین نشست. گلنار ـ از خدا خواسته ـ تندی پا شد و چسبید به بابا. بابا یک دستی گلنار را بغل زد و مدتی طولانی زل زد به قوشی که با بال‌های باز، در دل آسمان پرواز می‌کرد. بعد با صدای گرفته و خش‌دار گفت:«بی‌پیر گرازها دوباره سر و کله‌شان پیدا شده. از سر شب تا صبح پی‌شان بودم. از طرف سیاه‌بیشه آمده‌اند. صد راه این‌ور و آن‌ور شدم ولی... »