ماندانا

نویسنده: فهیمه رحیمی

ناشر: پگاه

سال نشر: 1391

تعداد صفحه: 488

امتیاز ناولر: 4.2 از 2 رای

مادر با صدای بلند آب و پنبه طلبید، احد کیف خود را باز کرد وسایل پانسمان را خارج کرده و هنگامی که دختر جوان با آب و پنبه نزدیک شد در یک نگاه او را شناخت. نزدیک بود کنترل خود را از دست بدهد و آب را روی پسر مجروح بریزد اما پیش از آن که دختر جوان و خانم همسایه متوجه شدند بر خود مسلط شد و به تمیز کردن صورت جوان مشغول شد و با جملاتی تسلی‌بخش به جوان اطمینان داد که زخم‌هایش سطحی است و جای نگرانی وجود ندارد. پانسمان لب و بینی او به پایان رسید که جوان لب باز کرد و گفت: ـ مادرش را به عزایش می‌نشانم تا دیگر کسی جرات نکند به ناموس مردم چشم بد داشته باشد.