ماندانا

۲.۴ از ۵ · ۲ رأی۴۸۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

مادر با صدای بلند آب و پنبه طلبید، احد کیف خود را باز کرد وسایل پانسمان را خارج کرده و هنگامی که دختر جوان با آب و پنبه نزدیک شد در یک نگاه او را شناخت. نزدیک بود کنترل خود را از دست بدهد و آب را روی پسر مجروح بریزد اما پیش از آن که دختر جوان و خانم همسایه متوجه شدند بر خود مسلط شد و به تمیز کردن صورت جوان مشغول شد و با جملاتی تسلی‌بخش به جوان اطمینان داد که زخم‌هایش سطحی است و جای نگرانی وجود ندارد. پانسمان لب و بینی او به پایان رسید که جوان لب باز کرد و گفت: ـ مادرش را به عزایش می‌نشانم تا دیگر کسی جرات نکند به ناموس مردم چشم بد داشته باشد.

تعداد صفحه
۴۸۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۶۵۰۳۵۴۰
سال نشر
۱۳۹۱
نسخه‌ها
جلد کتاب ماندانا
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.