مشتی غبار

A handful of dust

امتیاز نداده‌اید

با اشتها خورد؛ اغلب نوک زبانش را بر لب‌ها می‌کشید و ریزه‌های شیرینی و کره‌ای را که بر آن‌ها جا خوش کرده بود می‌لیسید. تکه‌ای کره روی چانه‌اش افتاده بود، که برق می‌زد، و خودش متوجه نبود، اما تونی می‌دید. وقتی جان از در آمد تو، تونی نفسی به راحتی کشید.

تعداد صفحه
۲۸۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۵۷۰۶۱۸۸
سال نشر
۱۳۷۹
نسخه‌ها
جلد کتاب مشتی خاک
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.