اسبهای خالدار
نویسنده: ویلیام فالکنر
مترجم: احمد اخوت
ناشر: فردا
سال نشر: 1370
تعداد صفحه: 182
کمی قبل از غروب مردهایی که دم ایوان دکان لمیده بودند چشمشان به گاری رو بستهای افتاد که از سمت جنوب در حالیکه قاطرهایی آنرا میکشیدند به طرف آنها میآمد. پشت سر گاری قطاری از موجوداتی ول میزد که حتی از فاصل دور هم مشخص بود موجودات زندهای هستند. در زیر نور یکنواخت دم غروب آن موجودات قد و نیمقد رنگارنگ به نظر میرسیدند، درست مثل اینکه کسی یک ردیف پوستر رنگارنگ را، مثلا پوسترهای یک سیرک روی تابلوی اعلانات، نامنظم و چند تا در میان تا نصفه پاره کرده باشد. قطار دنباله گاری با آن رنگها و اندازههای متفاوت، در حالیکه حرکت دسته جمعی آنها موج بخصوصی داشت، مانند دنباله یک بادبادک، پشت سر گاری در حرکت بودند.