برهای در پوست گرگ
۲۴ صفحه
- نوشته رفیق شامی
- ترجمه بیژن شکرریز
- ناشر تجربه
امتیاز ندادهاید
گرگهای دیگر هم بیدار شدند. گرگ پیر جای هیلو را نشاناش داد و گفت:«اینجا میخوابی. بیاجازه من هم قدم از قدم بر نمیداری.» هیلو سرش را پایین انداخت و روی زمین دراز کشید. جوانترین گرگ بلند گفت:«من فکر میکنم یه چیزیش میشه.»
- تعداد صفحه
- ۲۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۶۴۸۱۱۴۵
- سال نشر
- ۱۳۸۳
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.