2 جاسوس در تهران

۵۷۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

بیش از چهره مردی که او را صدا می‌کرد و او نتوانست با دقت آن را نگاه کند، صدای آن مرد برایش آشنا بود. او یقین داشت که این صدا را بارها در گذشته شنیده است. این افکار به سرعت از مخیله او می‌گذشت و او هنوز تصمیم نگرفته بود به صدای آن مرد پاسخ بدهد. و صورتش را برگرداند، تا یک بار دیگر صدای آن مرد را شنید و گفت: الکسی من دیوید هستم. دیوید زمورا سال‌های ۱۹۷۶ - ۱۹۷۵ در تهران، هنوز نمی‌خوای منو به خاطر بیاری؟

تعداد صفحه
۵۷۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۹۹۵۹۷۴
سال نشر
۱۳۹۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.