خواستم بگویم خون را ببین
۲.۶ از ۵۲۷۶ صفحه
- نوشته رویا شکیبایی
- ناشر تهران
امتیاز ندادهاید
فریاد زدم هادی! بوی سوختگی در هوا پیچید، آسمان قرمز شد. خونین شد قله منفجر شده بود و فشههای خون از آن افشانه میزد و میریخت پایین، حالاست که برسد به من، دویدم طرف در سالن تریا. هادی گفت: میدانستم بیشتر از چند دقیقه نمیتوانید آن بیرون بمانید. خواستم بگویم خون را ببین، گفتم: قهوهام حاضر شد؟
- تعداد صفحه
- ۲۷۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۰۴۸۷۳۳۴
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.