میریام

نویسنده: لوییجی پیراندللو

مترجم: امیرحسین رضایی

ناشر: روزگار نو

سال نشر: 1392

تعداد صفحه: 120

امتیاز ناولر: 4.0 از 1 رای

میریام گفت: بشین، از اینکه کسی رو سرپا ببینم عصبی می‌شم. خانم میلر خودش را در بالش مبل فشرد و تکرار کرد: «چی می‌خوای؟» می‌دونی من فکر نمی‌کنم از اومدنم خوشحال شده باشی. برای دومین بار خانم میلر بی‌پاسخ مانده بود، دست‌هاش بی‌هدف می‌جنبید. میریام خنده‌ای کرد و دوباره خودش را روی توده بالش‌های مبل فشرد. خانم میلر دریافت که رنگ دختر مثل بار اولی که دیده بودش پریده نیست، گونه‌هایش می‌درخشید. از کجا می‌دونستی که من اینجا زندگی می‌کنم؟ میریام ابروهایش را در هم کشید: این که پرسیدن نداره اسم تو چیه؟ اسم من چیه؟ اما اسم من تو دفتر تلفن شهری نیست. اوه، بذار درباره یه چیز دیگه حرف بزنیم. خانم میلر گفت: مادرت باید خیلی دیونه باشه که اجازه داده بچه‌ای به سن تو، همه طول شب سرگردون باشه. اون هم تو همچین لباس مسخره‌ای، اون باید روانی باشه. میریام بلند شد و به طرف گوشه اتاق رفت که قفس پرنده با روکش از سقف با زنجیری آویزان بود...