قصه روشن

۱۱۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

مشکل این بود که چگونه از نقش این هیولای گندان خلاص شویم، هیولائی که زندگیش مرگ آفرین بود و مرگش نیز زندگی را به آلایشی عفونت بار تهدید می‌کرد. چاره این بود که گیاه را به همانجا که از آن برآمده بود باز پس فرستیم به اعماق مرداب‌ها، به خلاء بدویت، به عدم ماورای خویش. از همان روز که جمع این سخن را به دلیری بر زبان آورد، کوششی عظیم و سراسری، با هزاران دست و زبان و اندیشه برخاست. کندن خندق‌ها، چاله‌ها، گورها، زیرزمین‌ها، آبراهه‌ها، نقب‌ها و هزارتوها، از هر سو شروع شد.

تعداد صفحه
۱۱۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۱۹۱۰۱۲
سال نشر
۱۳۸۰
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.