کتاب سیاه

نویسنده: اورهان پاموک

مترجم: عین‌له غریب

ناشر: زاوش

سال نشر: 1392

تعداد صفحه: 654

صبح همان روزی که قرار بود زنش او را ترک کند، در مسیر همیشگی محل کارش روی پله‌های شیب باب علی، تا روزنامه جلال این‌ها را زد زیر بغلش بکهو یاد بچگی‌هاش افتاد و آن روز گرم تابستانی که با مادر و رویا و مادر رویا روی قایق بودند و توی تنگه بغاز که آن روان‌نویسش که به رنگ یشم می‌نوشت و خیلی هم دوستش داشت افتاد توی آب و هیچ‌کسی هم نتوانست کاری بکند، درست مثل شب همان روزی که وقتی غالب متوجه شد نامه خداحافظی رویا هم با یک روان‌نویس درست مثل همان روان‌نویس نوشته شده هیچ‌کسی نمی‌توانست هیچ کاری بکند.