کلاه جادویی و مجسمه مسی
۳.۴ از ۵۲۶۰ صفحه
- نوشته محمد حنیف
- ناشر عصر داستان
امتیاز ندادهاید
سرباز یقه خستوان را چسبید و از روی تخته سنگ کنار رودخانه کشاندش پایین و فریاد زد کری مگه ها؟ خستوان به سرباز خیره شد سرباز زل زد توی چشمهای درشت خستوان و این بار پرسید شناختی؟ آدم ندیدی ها؟
- تعداد صفحه
- ۲۶۰
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۹۳۰۳۲۲۹
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.