مرگ آقای بالتیس برگر

نویسنده: بهومیل هرابال

مترجم: ساغر اسرار

ناشر: باغ نو

سال نشر: 1393

تعداد صفحه: 224

عده‌ای پیرمرد روی نیمکتت در مقابل کارخانه سیمان نشسته بودند و سر همدیگر داد می‌کشیدند و یقه همدیگر را گرفته بودند و در گوش هم فریاد می‌زدند. گرد و غبار سیمان می‌بارید و تمام خانه‌ها و باغ‌ها با پودر سنگ سیمان پوشیده شده بودند. من قدم به منطقه خاک‌آلود گذاشتم. مردی کوچک با داس چمن‌های زیر یک درخت گلابی تنها را می‌زد.