امونرا
Omon ra
- نوشته ویکتور پلوین
- ترجمه پیمان خاکسار
- ناشر زاوش
خواب ماه را دیدم، یه همان شکلی که میتیوک در زمان بچگیهایمان میکشید، آسمان سیاه، دهانه آتشفشانها زرد کمرنگ و رشتهکوهی در دوردست. ۱ خرس که پنجههایش را جلوی پوزهاش گرفته بود، و نشان طلایی قهرمان بر پوستش داشت، آرام به سمت توپ آتشین خورشید که بر که بر فراز افق معلق بود میرفت. لبانش را انگار از درد به هم میفشار میداد و از ۱ گوشه دهانش خون جاری بود، ناگهان ایستاد و رو به من کرد. احساس کردم نگاهم میکند و سرم را بالا آوردم و به چشمان ابی ساکنش خیره شدم. خرس با ملایمت گفت ((من و هر چیز دیگری که در این دنیا وجود دارد همه و همه رویای موجودی هستیم که خواب میبیند.
- تعداد صفحه
- ۱۶۴
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۶۸۴۶۸۱۱
- سال نشر
- ۱۳۹۲
- تعداد نقل قول
- ۳
نقل قولها و فعالیتها
۳ نقل قول
تمام طول زندگیمان به سوی آنچه تصور میکنیم نور است پیشروی میکنیم، در حالی که احتمالا منبع نور مدتهاست از بین رفته.
دستهای مکانیکی و اینجور چیزها که البته هیچکدامشان کار نمیکردند و فقط محظ خاطر دوربینهای تلویزونی ساخته شده بودند و انصافا هم گولزنک بودند.
این مذاکرات اهمیت زیادی داشت چون دشمنان ما نباید متوجه میشدند که ما اصلا سلاح اتمی نداریم.