قصه‌ای برای بچه‌های اسکیمو

نویسنده: رباب سحری

ناشر: یاران

سال نشر: 1392

تعداد صفحه: 92

مادر با خودکار قرمز خطی شبیه نیم‌دایره پایین ورقه می‌کشد و شانزده می‌دهد و می‌رود سراغ ورقه بعدی. می‌گویم چرا اسکیموها نمی‌روند یک جای دیگر زندگی کنند که هوایش آن‌قدر سرد نباشد؟ مادر همان‌طور که با نگاهش جواب یکی از سوال‌ها را می‌خواند می‌گوید نمی‌دانم شاید دلیلی برای این کارشان دارند ببینم انشایت را نوشته‌ای؟