بعد از پایان
نویسنده: فریبا وفی
ناشر: مرکز
سال نشر: 1393
تعداد صفحه: 228
امتیاز ناولر: 3.0 از 3 رای
ناگهان مثل دیوانهها بلند شد پتویی آورد رفت زیرش قلنبه شد پشتش را کرد به من. جوری خودش را پتوپیچ کرد که معلوم نبود سرش کدام طرف است.انگار اینجوری بهتر شد. پتو باز بهتر از فاطمه یا سنگ بود. رفتم نزدیکتر. دستم را گذاشتم روی پتو دیدم اصلا حرفم نمیآید. دستم را برداشتم و یک قرن به همان حال ماندم...