پسرکی با پیژامه راه‌راه

The boy in the srtiped paiamas

۱۹۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

به آرامی به سوی پنجره رفت، به این امید که شاید از آن‌جا بتواند سراسر راهی را که به برلین می‌انجامید ببیند، خانه‌اش و خیابان‌های دوروبر آن و میزها را، که مردم دورش می‌نشینند و نوشیدنی‌های‌شان را می‌خورند و برای هم داستان‌های سرخوشانه تعریف می‌کنند. برای این آرام می‌رفت که نمی‌خواست سرخورده و نومید شود. اما آن‌جا فقط اتاق کوچک یک پسر بچه بود و تنها آنقدر از او فاصله داشت که تا به خود بجنبد و قدم از قدم بردارد به پای پنجره رسیده بود. صورتش را به شیشه پنجره چسباند و چشم‌انداز بیرون را به چشم خود دید، و این‌بار چشمش از حدقه برآمد و دهانش از حیرت باز ماند و دست‌هایش به دو سوی بدنش گشوده شد، چیزی او را بر آن داشته بود که احساس سرمایی گزنده همراه با ناامنی کند.

تعداد صفحه
۱۹۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۲۰۲۵
سال نشر
۱۳۹۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.